یک روز نبود ...
یک عمر بود که گذشت ...
عمری که در عرض 5 ساعت طلایی گذشت ...
او حرف میزد و من فقط نگاه می کردم ...
انگار نه انگار که اولین بار و اولین ملاقاتمان بود ...
گویا سالهاست محرم اسراره...
آرامش موج میزد در طنین قشنگ صداش ...
ممنون ازش
نوشته شده توسط دلداده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ |
برچسب: دیدمش,
نویسنده: سینا فرهادی
نمیدونم کسی هم تو این فضا مونده یا نه ...
فکر می کنم همه اسیر فضاهای مجازی موبایلی شدن و اینجا رو خالی کردن
اما من می خوام کماکان بنویسم ...
بنویسم از راهی که رفتم و تهش هیچی گیرم نیومد ...
همین فضای مجازی ، تلگرام و وایبر و واتس آپ و لاین و همه
هیچی توش نموند ، فقط من موندم و یه تجربه ی بد و یه عالمه دلتنگی و افسردگی ...
خدا میدونه حالم بده ...
نوشته شده توسط دلداده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۵ |
برچسب: مینویسم,
نویسنده: سینا فرهادی